Tuesday, December 27, 2005

 

اتاق كارم

يكشنبه 10 مهر 1384

اتاق كارم بوي ادويه هايي رو ميده كه 4 طبقه پايين تر براي پختن برنج با گوشت ازشون استفاده مي كنن. از تو اتاق، دخترهاي دانشجويي رو مي‌بينم كه لباس سياه پوشيدن و با ترس و احتياط براي موجه كردن غيبت هاشون يا اعتراض به نمره هاشون وارد اتاق بقيه استادها مي شن. تو اتاقم، بعضي دخترها مستقيم تو چشمام نگاه مي كنن و بعضي ها نه. تو اتاقم كه اونو با بقيه اعضاء گروه مشترك هستيم سختي حاكمه ولي كمبودي احساس نميشه. دانشجوها به اتاقم ميان تا بهم توضيح بدن و بگن كه چقد اسپانيا رو دوست دارن. از اتاقم ميشه كوههاي البرتز (البرز) رو كه تو عكس هم ميتونيد ببينيدش ديد. همين كوهها هستن كه جمعه عصرها هزاران ايراني اونا رو زير پا مي ذارن.

Domingo, 02 de Octubre de 2005

0 Comments:

Post a Comment

<< Home